- سلام این اولین مطلب پستی یک درد مند است که از بس زیبا و درد مندانه بود مرا وادار کرد وبم را به آن زینت بخشم. آدرس نوشته : http://misaghmahdi.blogfa.com/
- سخن را از کدام باب تلخ آغاز کنم از کدامین دریچه ی تاریک ره به سوی صواب جست؟ ناله محزون روزگار برجگر کدامین وجدان پاک سوز و گداز وارد می کند؟ برای اینکه حرفم را بهتر دریابی کافیست نظری بر پیرامون خویش افکنی و جستاری دروضع موجودداشته باشی تا از وضع دختران مسلمان زاده مطلع شوی که در کوچه و بازار نا معلوم به سوی نا کجا آباد ره می پیماید.دختران بزک کرده ، صورتک زده عروسک نما، سبک جامه هویدا موی و آشفته روی و...
- و تو ای خواهر مسلمانم چه ساده در گذر این عمر گذرا پرده ی غفلت بر عقل و خرد خویش کشیدی و وجدانت را آسوده ساختی و با لعابی رو شنفکر مآبانه عصیان آشکارخویش را زیر خروارها خاک سیاه غفلت پو شانیدی. اما گفتم وجدان! خدایش بیامرزد او که در روزگاران نه چندان دور، وسیلتی خوب برای هو شیاری ما بود دست کم عذابش که دامن گیر ما می شد استغفر اللهی بر زبان جاری می ساختیم و لی دست نا مرئی شیطان با ابزارهای رنگارنگ و در باطن متعفن با ماههای بد یمن که همواره با تصاویر بد سرشت ابتذال سر گرممان میکردند و این رسوائی جدید ترنت و جدانهایی را که روزی بیدار بود و بیداری می داد با وضع اسفناکی در مسلخ تباهی و نیستی به چهار میخ کشید
- خواهرم خواستم بگویم اصلا لازم نیست خودت را مقصر بدانی اگر تو با فرم نا مناسب در جامعه حاضر شوی اگر لباسهایی که می پوشی آنقدر بد نما وبدن نما باشد ؛ اگر گیسوان افشون شده ات را برای افسون چشم چشم چرانان نمایان می کنی اگر زلف به روی می ریزی و اگر با قلم موی شیطان، رنگین های هفت رنگ بر بوم رخساره ات ترسیم می کنی؛ اگر بر کوی و گذر دست در دست نا محرمان داده و بی محابا خنده های مستانه سر می دهی تا رسوائیت را برای چه کسی ساز کنی ؟
- راستی چه وجهی دارد که خودت را ملامت و سرزنش کنی از برای آن دلهایی که با رنگ رخ تو رنگ باختند و آن جوانانی که با کلام عطشناک تو جانشان آتشناک شد، آن مردان زنداری که با روی دلفریب تو مست به خانه شدند و بد مستی کردند و احیانا چهره نا خوشایند همسرانشان را مسبب نا ملایمات روحیشان دانستند . بدرستی که تو دلی پاک داری پس مفهومی ندارد که قلب پاکت عمل پاکی را هم بدنبال داشته باشد! و باطن پاک ظاهر نا پاک را توجیه می کند . راستی تو چرا باید پیش خدایت خجالت زده گردی مگر تو چه کردی مگر دم زدن با پسران عذب و هوسران و معاشرت با نا اهلان چه عصیانی محسوب می شود؟ از اینها که بگذریم اصلا و اصولا چه ضرورتی داردکه انسان خودش را در مرز امن حجاب مخفی کند؛ اینها ساخته دست کوردلان است . این اباطیل را خرافه پرستان و متعصبان و متحجران ساخته اند .
- راست می گویی عجب کور دلانی هستند این کسانی که می خواهند تو را در پرده حجاب از شر نگاه شرور چشمان دزدان گذر و محله حفظ کنند . عجب خرافه پرستان بد دلی هستند که با توصیه حجاب به تو می خواهند حریمت را حفظ کنند و زیر ساختهای بنیان خانواده را ترمیم کنند. عجب متعصبان تنگ نظری هستند آنان که می خواهند با ارمغان حجاب به تو، تو را از شر اینکه ملعبه دست هوسرانان شوی نجات بخشند. عجب عوامزدگان کج اندیشی هستند آنان که به تو توصیه می کنند مر د زندگیت تنها یکی باشد. واقعا چه قشری گری می کنند و چقدر ساده دل هستند. تو باید در اختیار همه مردان باشی تا همگی به یک چشم(عادلانه!!) به تو نگاه کنند به چشم یک کالا، یک جنس، یک وسیله در جهت ارضای تمنیات و خواسته های نفسانیشان.
- خواهرم گمانت به اشتباه رفته است؛ براستی فکر می کنی خالق بی همتا چشم دیدن آزادی تو را نداشت که حجاب را واجب نمود؟ بدرستی پروردگار تاب دیدن این را نداشت که تو آزادانه و رها از هر قید و بندی خود نمایی کنی ؟ به حقیقت طاقت او طاق شده از اینکه نمی توانست ببیند تو در انحصار یک مرد باشی و همه مردان سهمی مشترک در شراکت باتو نداشته باشند؟ هر گز! هر گز ! حکیم بی همتا نگارینه تو را در لوح محفو ظ حجاب از گزند خوک صفتان و کفتار منشان حفظ کرد. چشم نا پاک و عصیان زده چشم خیره گان را با حریر سیاه حجاب قفل زد و راز زیباییت را مستور و مخفی کرد تا هر کس لیاقت دیدن آن را نداشته باشد جز آنکس که می تواند قهرمان زندگیت باشد .او(خدا) خواست تا منزلت خویش را در یابی ارزش واقعی ات را با عشوه نمایی و عشوه فروشی در منظر عام خرج نکنی خواست تا راز دست نیافته ات را کسی جستجو گر باشدکه در وهله اول به جستجوی روح زیبای تو باشد. خواست تا تو محفو ظ و مصون باشی و دلشاد و دلخوش و آسوده خاطر در محیط خانواده شیرمردانیرا تربیت کنی که در بطن جامعه با عمل خود موجبات فراهم آوردن دعای خیر بر تربیت کننده چنین فرزندی شود خواهرم اگر گمان می کنی گشت و گذار در کوچه و خیابان و پرسه در هر کوی و برزن آزادی محسوب می شود باید بگویم این آزادی را همان انسانهایی نماد روشنفکری قرار دادند و در کتابهایشان بوق کرنایش را زدند که می خواستند وقت قدم زدن در کوچه و خیابان و موسع تفریح و تفرج در هر کجا چشمشان به چند عروسک بیفتد و متلکی انداخته و دلی شاد کنند و یا نظاره گر منظرهای به نمایش گذاشتن زیباییهای یک زن به صورت رایگان و همایش زنده و مستقیم از گیرندههای پلید چشمان خویش باشند و خوشحال و خشنود از این همه دسیسه وو نیرنگی که در آستین می پرورند تا نه تنها خود تان بل دیگر شیطان صفتان را از نظر نظاره بر منا ظر طبیعی و جاندار و البته را یگان مستغنی سازند خواهرم تو فهیم تر از آن هستی که با چند حرف روشنفکر، عنان عقل از کف دهی و شیفته و دلباخته حرفهای ظاهر فریبشان شوی حرفهایی که با رنگ دور نگی، بیرنگیش را رنگ و رو داده است و قلم مسموم و فکر منحوس فیلمهای مشحون از بی عفتی که مروجین فرهنگ فیلم فارسی با آن غرض رسیدن به همان آشفته بازار هرزه گری را دارند که قبل از انقلاب سایه شومش بر سر ملت چنگال گسترانیده بود و اینک این تویی و این وجدان بیدار تو تو قاضی خویش باش گوش جان به ندای آن خالق منان و ایزد رحمان بسپار که تو را فرمان داد که بپوشان خود را در ستر حجاب.
نوشته شده توسط حبیب الله ذکی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 0:20 | لینک ثابت |

