تبليغاتX
---------------------------------------- چشم براه موعود - هشداری به منتظران

                       بسم الله الرحمن الرحيم !

هشدار به منتظران

مقدمه                                    حبیب الله ذکی

ماه رمضان بهار قران و فصل تشريع مکتوب دين بر خاتم رسولان است . در آثار گرانسنگ روائي ما توصيه و تأکيد شده است که در اين ماه با عظمت بيشتر با قران انس بگيريم و درمان دردهاي حقيقي مان (دردهاي روحي )را درآن جستجو کنيم .

صوموا تصحوا ي پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله، تنها به بعد جسماني فرد روزه دار توجه ندارد بلکه انسان را در تمام ابعاد و زوايا مخاطب قرار داده است. علاوه بر اين که امساک از طعام و شراب به مدت يکماه دستگاه گوارش انسان را تجديد حيات مي بخشد و او را براي يازده ماه کار بعدي سرويس مي کند ، روح و اراده انسان را نيز در برابر خواهش هاي مضر نفس قوت بخشيده و بر صلابت او در قبال تمنيات واهي و غير معقول نفس مي افزايد .

ماه رمضان بستري است که ذهن و ضمير انسان از مشتهيا ت نفس فارغ گشته آماده تفکر و تدبر در خود ، هستي، خداي هستي و فرجام هستي مينمايد تا در اين فرصت دردها را شناخته و درمان آنرا جستجو کند .

پر واضح است که نسخه شفابخش تر از قران دراين کره خاکي براي انسان ساخته شده از خاک و درمان دردهاي او وجود ندارد . بدين لحاظ پيشوايان و طبيبان واقعي دردهاي بي درمان انسان، تأکيد فراوان نموده اند که در اين ماه مبارک به سراغ قران رفته و داروي درد مان را در آن جستجو کنيم .

نگارنده اين سطور نيز بر سبيل عادت هر ساله، مصمم شد فرصتي  را براي همراهي و هم نوائي با قران فراهم کند و لحظاتي را با قران سپري نمايد . در روزهاي نخستين اين «آشتي» به آيه 89 ، 90 و 91 سوره بقره چشم دوختم و برآن شدم که به اين آيات از زاويه هاي متفاوت نگاه کنم و براي تکميل نگاهم به تفاسير موجود و آثار روائي خانه زادگان قران (اهل بيت عليهم السلام )رو آورم .

اکنون نتيجه اين سعي ناقصم را در منظر و ديد شما بزرگواران قرار ميدهم تا شايد با نظرات و اصلاحات تان اين حقير را در تکميل برداشت ياري فرمائيد .

«ولما جائهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم وکانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا فلما جائهم ماعرفوا کفروا به فلعنته الله علي الکافرين (89 )بئسما اشتروا به انفسهم ان يکفروا بما انزل الله بغياً ان يّنزّل الله من فضله علي من يّشاء من عباده  فباؤ بغضبٍ علي غضبٍ وللکافرين عذابٌ مهينٌ (90) واذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نُؤمن بما اُنزلَ علينا و يکفرون بما ورآءه و هو الحق مصدقاً لما معهم قُل فلم تقتلون انبيآءالله من قبل ان کنتم مؤمنين (91) »

آن گاه که کتابي از جانب خدا به سوي آنها آمد که تصديق کننده اي داشته آنها (در باره خاتم پيامبران ) بود ، درحالي که در گذشته طلب فتح مي کردند بر کفار « بخاطر وعده ظهور پيامبر خاتم » اما وقتي آمد آنچه که( از قبل) مي شناختند « يعني رسول خاتم ظهور کرد » بر او کافر شدند.  پس لعنت خداي باد بر کفر پيشه گان.(89)ولي آنهادر مقابل بهاي بدي ،خود را فروختند ؛که به ناروا ،به آياتي که خدا فرستاده بود (پيامبرو قرآن) کافر شدند. ومعترض بودند ، چرا خداوند به فضل خويش ، بر هر کس از بندگانش بخواهد ،آيات خود را نازل ميکند؟! از اين رو به خشمي بعد از خشمي (ازسوي خدا ) گرفتار شدند .و براي کافران مجازات خار کننده است .(90) وهنگامي که به آنها گفته شود «به آنچه خداوند نازل فرموده ،ايمان بياوريد .» مي گويند :« ما به چيزي ايمان ميآوريم که بر خود ما نازل شده است .» وبه غير آن ،کافر مي شوند ؛ درحالي که حق است ؛وآياتي را که بر آنها نازل شده تصديق مي کند . بگو : اگر (راست مي گوئيد ،و به آياتي که بر خودتان نازل شده ) ايمان داريد ، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين ، به قتل مي رسانديد ؟!(91)[1]

اجمال سخن اينست  که اين آيات شريفه  در سدد بيان موضع گيري يهود در برابر بعثت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله است و کفر و انکار آنها را گذارش مي کند. براي درک معناي آيات مبارکه لازم بود به تفاسير و روايات شأن نزول مراجعه کنيم که نتيجه کار در اين زمينه همين است که هم اکنون در منظر مبارک شما قرار دارد.

مهاجرت يهود حجاز:

اما اجازه دهيد قبل از تحليل مفاد آيه سيري داشته باشيم به داستان مهاجرت يهود نواحي حجاز از سرزمين اجدادي شان و فلسطين وشامات.

برمبناي برخي از بررسي هاي تاريخي چنين اذعان شده است که تاريخچه مهاجرت يهود سرزمين حجاز به صدوپنجاه الي دويست سال قبل از بعثت برميگردد و عامل يا عوامل اين مهاجرت امراقليمي و پديده جغرافيايي و قحطي و گرسنگي و امثال آن نبوده بلکه انگيزه هاي  صرفا سياسي و اعتقادي داشته است .آنها در کتب مقدس شان يافته بودند که در آخر الزمان پيامبري در جزيرة العرب ظهور مي کند؛ از سر زمين خود مهاجرت نموده دربين دوکوه عير الوارد و حداد«احد» (يثرب) مسکن گزيده وحکومت تشکيل ميدهد. او بر تمام قبائل عرب مسلط وپيروز مي شود و دين او جهاني خواهد شد . يهود بر مبني اين يافته ها همين که احساس کردند اين وعده نزديک شده است از سر زمين آبائي خود کوچ کردند و در سر زمين غريبه ، سوزان و تفتيده جزيرة العرب سکني گزيدند تا در هنگام ظهور ياريگر آن پيامبر خاتم باشند .  

عمر رضي الله عنه کان قدسمع ذالک من  رسول الله صلي الله عليه واله و سلم اجلّي يهود من الخبير و اَمَرَ يهود الوادي ان تيجهّزوا بالجلاء الي الشّام وکان المعني في ذلک ان اليهود انما جا ؤوا من الشام الي ارض الحجاز و کان مقصود روسائهم من ذلک طلب الحنيفيه ما وجدوا في کتبهم من بعث رسول الله صلي الله عليه واله وسلم و نعت امته و بذالک کان يوصي بعضهم بعضا فلما بعث رسول الله صلي الله عليه واله وسلم امتنعوا من متابعته والانقياد للحق الذي دعا اليه حسداً و کفراً ...وان يعودوا الي الموضع الذي جاء من ذلک الموضع ابائهم فلهذا اجلاهم عمر...[2]

عمر شنيده بود که رسول خدا صلي الله عليه وآله دستور به تبعيد و کوچاندن يهود خيبر داده بود و به يهوديان وادي هم دستور کوچيدن به سوي شام (سر زمين اصلي شان ) داده بود. معني اين کار اين بود که يهود از شام به سوي سر زمين حجازدر طلب حنفي (پيامبر دعوت کننده به دين حنيف )آمده بود زيرا در باره ظهور او و توصيف امت او در کتب شان علائم و نشانه هائي يافته بودند و همديگر را به ياري او وصيت مي کردند اماآنگاه که رسول الله صلي الله عليه وآله مبعوث شد از پيروي او امتناع ورزيدند وبه خاطر کفر و حسد گردن تسليم در برابر حق فرود نياوردند...واين که بايد به موضع وموطن اصلي آبائي شان برگردند. لذا عمر آنها را تبعيدکرد  و کوچاند ...

ازاين گزارش تاريخي استفاده مي شود که اقوام يهود ساکن در اطراف مدينه همه بر اساس اعتقادات برخاسته از متن تورات (در مورد خاتم رسولان که در آخرالزمان در بين کوه عير و حداد «احد»مهاجرت نموده حکومت تشکيل ميدهد) بدين سرزمين غربت کوچ کرده اند و براي ياري آن رسول خاتم طعم تلخ مهاجرت و مسکن گزيني در ديار غربت را بر خود هموار کرده اند.

معرفت يهود نسبت به پيامبر خاتم

يهود به خوبي مي شناختند که پيامبر آخرالزمان که در جزيره العرب ظهور مي کند چه ويژه گي هايي دارد (... يعرفونه کمايعرفون ابنائهم...پيامبر را همان طور مي شناختند که فرزندان شان را ميشناختند ..)[3] 

مشخصاتي که براي پيامبر اعظم در تورات آمده بود آنقدر شفاف بودکه راه  هر گونه ترديد را در باره رسول گرامي اسلام مي بست. از چيز هائي که در باره حضرت در کتاب يهود مطرح شده بود موارد زير بود :

1-پيامبر آخرالزمان فردي امّي و درس ناخوانده است .

2- از فرزندان اسماعيل است.

3-بواسطه بهترين خلق خدا ياري و تائيد مي شود.

4-مهر نبوت در پشت(بين کتفين) دارد.

5-از مکه مهاجرت مي کند.

6-بين دو کوه عير و حداد (احد) «مدينه» مسکن مي گزيند وحکومت تشکيل مي دهد.

7-دين او عالم گير مي شود.

8- جانشينان او 12نفرند به عدد نقباء بني اسرائيل .

9- از شدت تواضع بر حمار برهنه سوار ميشود و...موارد زيادي ديگر که اين وجيزه  مجال احساء آنها را نميدهد.

فکانت اليهود يقولون للعرب قبل مجيئ النبي، ايهاالعرب هذا آوان نبي يخرج بمکه و يکون هجرته بالمدينه وهو آخر الانبياء وافضلهم ، في عينه حمرة وبين کتفيه خانم النبوة ويلبس الشمله ويجتزي الکسره وتميرات ويرکب الحمار عريه وهو الضحوک القتال ويضع سيفه علي عاتقه ولايبالي بمن لاقي يبلغ سلطانه منقطع الخف والحافر و ليقتلنکم الله به يامعشر العرب قتل عاد .[4] 

يهود هميشه براي عربهاي قبل از بعثت پيامبر ميگفتند اي عرب  زمان ظهور پيامبري در مکه فرا رسيده است  که به مدينه هجرت مي کند و او آخرين سفير الهي وافضل سفيران خداست . از نشانه هاي او اين است که در چشمش قرمزي وجود دارد و بين دو شانه اش مهر نبوت نمايان است ولباس پشمين ساده  مي پوشد و ديه شکستگي  وبهاي خرما ها را پرداخت ميکند و (متواضعانه ) بر الاغ بي زين و پالان سوار مي شود، آشکارا (بدون حيله) نبرد مي کند وشمشيرش حمائل گردنش است از ملامت کسي نمي هراسد با هرکه روبرو شود  بر او مسلط مي شود پاپوش غير چکمه اي دارد و گاهي برهنه پا، راه ميرود . اي عرب خداي شما را به دست آن نبي مثل قوم عاد مي کشد .

مفاد وشأن نزول آيه

قبل از بعثت پيامبر اسلام يهوديان هرگاه با مردم ساکن جزيره العرب درگير مي شدند و احياناً از آنها شکست مي خوردند، آنان را بر آمدن پيامبر خاتم تهديد مي کردند و اظهار ميداشتند: هرگاه آن پيامبر ظهور کند ما با ياري او شما را به دين خدا وادار خواهيم نمود و يا مثل قوم ارم و عاد نابودتان خواهيم کرد. آيه مبارکه نيز بر اين تهديد يهود اشاره کرده است و فرموده است : وکانوامن قبل يستفتحون علي الذين کفروا ...

ابن عباس نقل کرده است : يهود هميشه اوس وخزرج را به  نصرت و ياري پيامبر صلي الله عليه وآله قبل از بعثتش تهديد مي کردند(کانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا ) ؛ اما آنگاه که پيامبر را خداي در بين عرب مبعوث کرد ،معاذ بن جبيل و بشير ابن مغرور به آنها گفتند:  اي گروه يهود از خدا بترسيد و اسلام  آوريد مگر شما نبوديد که مارا به نصرت محمد صلي الله عليه وآله تهديد  مي کرديد در آنوقتي که ما مشرک بوديم و خبر ميداديد که او مبعوث خواهد شد...[5] 

در تفسير کشّاف و جوامع الجامع چنين آمده است : يهود هر گاه با مشرکين عرب نزاع مي کردند و درگير مي شدند (يستفتحون علي الذين کفروا ) از خداوند طلب ياري مي کردند در مقابل کفار و مي گفتند : اللهم انصرنا بالنبي المبعوث في آخر الزمان الذي نجده نعته وصفته في التوراة ويقولون لاعدائهم من المشرکين : قد اظل زمان نبي يخرج بتصديق ما قلنا فنقتلکم معه قتل عاد و ارم .[6]

هميشه يهود مدينه طلب نصرت مي کردند از خداي به واسطه بعثت رسول خاتم در برابر قبيله اوس و خزرج  قبل از بعثت پيامبر اسلام و براي تهديد اين قبائل مي گفتند در فرداي نزديک پيامبر ي که اوصاف او را ما در توراة ديده ايم ظهور خواهد کرد که بر عرب و تمام مشرکين غلبه خواهد کرد و اعتقاد داشتند که او اسرائلي خواهد بود نه عربي . اما وقتي خداي او را از عرب مبعوث کرد نه از يهود ،از قبول او خود داري کردند و نژاد پرستي و قوم گرائي را در پيش گرفتند ونبوتش را رد کردند وگفته هاي پيشين شان را در مورد او انکار کردند... واما عده اي از اوسيان و خزرجيان به آنها گفتند  اي گروه يهود شما در روزهاي پيشين ما را به آمدن محمد تهديد مي کرديد  آنگاه که ما اهل شرک بوديم ؛ اورا براي ما وتوصيف و تعريف مي کرديد وياد آور مي شديد که او به زودي مبعوث مي شود . خوب حالا او مبعوث شده است و ما به او ايمان آورده ايم  وشما انکار کرده وبرگشته ايد از گفتار تان . خلاف گفته ها تان از شما آشکار شد! اما يهود جواب دادند که ما چيزي را براي شما تعريف نکرده ايم و اين آن چيزي نيست که ما براي شما تعريف کرده بوديم . خداوند اين آيه مبارکه را نازل کرد که : لما جائهم کتاب من عند الله مصرقا لما معهم ...[7] 

پس از مجموع گذارشات شأن نزول وبرداشتهاي اهل تفسير اين نتيجه به دست ميايد که اين آيات مبارکه  در پاسخ انکار يهود در مورد گفته هاي قبلي شان بوده است که خداي اين کفرو انکار شان را بر ملا ساخته است و اين عمل شان را يک معامله خيلي بد و داراي زيان خوانده است . 

تشابه امت اسلام با يهود  در سرنوشت

شباهت امت پيامبر به امت يهود در روايات زيادي از رسول گرامي اسلام نقل شده و نزد فرقه شيعه و سني موجود است که کثرت روايت در اين زمينه قابل توجه بوده و مانع هر گونه ترديد مي شود .و حتي در برخي از اين روايات اين شباهت آنقدر تام و همه جانبه معرفي شده که تعبير خاص و ويژه اي بکار رفته است  و فرموده اند : اگر در امت بني اسرائيل کسي در سوراخ سوسماري خزيده  باشد ،در امت محمد(صلي الله عليه وآله) همان اتفاق خواهد افتاد.

1- حديث معروف بين فرقه شيعه و سني از رسول گرامي اسلام وجود دارد به اين مضمون : ابن عمر از رسول الله صلي الله عليه واله نقل کرده است : لَيَأتيَنّ علي امّتي ما أتي علي بني اسرائيل حذو النّعل بالنّعل...حتما بر امت من همان خواهد آمد که بر بني اسرائيل آمد . گام به گام...

2- صح عن النبي صلي الله عليه و آله:  سيکون في امتي کل ماکان في بني اسرائيل حذوا النعل بالنعل والقذوه بالقذوة حتي لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه .[8]  به سند صحيح از رسول الله صلي الله عليه وآله روايت شده است که فرمود : به زودي هر اتفاقي که در بني اسرائيل افتاده در امت من خواهد افتاد ؛ گام به گام و  ومرحله به مرحله ، حتي اگر يکي از آنها در سوراخ سوسماري رفته باشد يکي از شما خواهيد رفت .

3- ومن الصحيحين  عن ابي سعيد الخدري ان رسول الله قال : لتتبعن سنن من کان قبلکم شبرا بشبر وذراعا بذراع حتي لودخلوا حجر ضب  لتبعتموهم .[9] ابي سعيد خدري از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل کرده که ايشان فرمودند : حتما شما روش امت قبل از خود تان را متابعت خواهي کرد وجب به وجب و ذراع به ذراع ، حتي اگر آنها در سوراخ سوسماري رفته باشند شما هم آنها را پيروي خواهيد کرد .

از جمله مواردي که يهود و اسلام شباهت دارد انتظارشان نسبت به منجي است يهود منتظر منجي و پيامبر خاتم بودند و مسلمانان منتظر وصي خاتم و خاتم الا وصياء هستند.

همان طوري که يهود براي ظهور پيامبر خاتم دعا و استغاثه داشتند و نذورات وقرباني ميدادند و خودشان را براي ياري او آماده مي کردند و خودشان را از ياران آن پيامبر ميدانستند و حتي براي ياري او از سرزمين اجدادي شان مهاجرت کردند و به جزيرة العرب آمدند.

ما مسلمانان و علي الخصوص ما شيعيان نيز انتظار منجي آخر الزمان و خاتم الاوصياء را مي کشيم و منتظر و چشم براه ابر مردي از سلاله رسول الله صلي الله عليه و اله هستيم . براي تعجيل در ظهود او دعا مي کنيم؛ نذر و نياز مي کنيم و چنين ميپنداريم که ما از ياران و علم برادران آن امام خاتم هستيم و آن حضرت به کمک ما جهان را بسمت و سوي عدالت و ...سوق ميدهد . تا اينجاي قضيه هم براي ما اتفاق افتاده همانطويکه براي بني اسرائيل اتفاق افتاده بود. اما نگراني از اين جا آغاز مي شود که همان نتيجه و فرجامي که براي يهود سر زمين حجاز  که صد ها سال منتظر بعثت نبي خاتم بودند ،رقم خورد براي منتظران حضرت ختم الاوصياءعجل الله تعالي فرجه الشريف،نيز رقم نخورد.  نتيجه انتظار براي يهود خيلي بد فرجام بود  که خدا کند براي جامعه مسلمان مخصوصا شيعيان ، آن گونه بد فرجام نباشد .

يهوديان با آن ادعاهاي انحصاري ودر عين حال داغ شان(که پيامبر آخر الزمان را از خود خوانده بودند)و با آن تهديدهاي ظاهرا حق مدارانه شان که مشرکين جزيرة العرب را به آمدن پيامبر خاتم تهديد ميکردند و مدعي بودند که با آمدن او ما کمر به ياري او ميبنديم، شما مشرکين را بر دين او فرا مي خوانيم که اگر اجابت نکنيد همه شما را از دم تيغ ميرانيم؛ در پگاه ظهور از معرکه امتحان سر افگنده و شرمسار بيرون آمدند و نه تنها پيامبري را که آمدنش را بشارت ميدادند، ياري نکردند که تمام ثروت و سر مايه شان را براي کوبيدن و نابودي او و دست آورد وحياني او  بکار بردند .

جامعه مسلمان و خصوصا شيعه ي امروز، نيز نسبت به ظهور حضرت مهدي چنين موضع و جايگاهي را دارد و همه جهان را به آمدن مصلح بزرگ بشارت ميدهد . اين بشارت درست است ولي اينکه آيا در هنگام ظهور جوامع شيعه از ياوران او خواهند بود يا در مقابل او ايستادگي مي کنند ؟ اين خيلي معلوم نيست .

و اگر شباهت مسلمانان و يهود تام باشد که به حسب روايت هست قطعا عده اي از مدعيان ياوري مهدي در مقابل او خواهند ايستاد و مصلح بودن و منجي بودن اورا انکار خواهند کرد.

موئيد اين نظر رواياتي است که از ائمه ما وارد شده است که هميشه هشدار ميداند که مبادا در روز ظهو ر به مخالفت مهد ي و انکار او  برآئيد.

الإمام الباقر عليه السلام ...وفي قوله عز وجل : ولقد آتينا موسي الكتاب فاختلف فيه ، قال : اختلفوا كما اختلف هذه الأمة في الكتاب وسيختلفون في الكتاب الذي مع القائم الذي يأتيهم به حتي ينكره ناس كثير فيقدمهم فيضرب ...امام باقر عليه السلام در مورد آيه مبارکه( ولقد آتينا موسي الکتاب فاختلف فيه...) فرمودند: بني اسرائيل در مورد کتاب شان همان طور اختلاف کردند که اين امت اختلاف کردند و به زودي در مورد کتابي که امام مهدي با خود مياورد نيز اختلاف خواهند کرد و حضرت را مورد انکار قرار خواهند داد و حضرت آنها را فرا خوانده گردن مي زند . [10]

انکاري که در اين حديث مطرح شده مربوط مسلمانان است همان هائي که حضرت را قبول داشته اند  چون انکار درجايي به کار رفته است که قبل از آن اقراري وجود داشته  است .

 اين ترس وجود دارد که در آن روز جوامع به ظاهر منکر مهدي به محض ديدن او کمر به ياري او بندند(مثل مشركان اوس وخزرج) و ما شيعيان يا عده اي از ما او را انکار نموده و علم مخالفت بر داريم(مثل يهوديان صدر اسلام ) و يا اگر ظهور او با برخي از منافع  و مقامهاي اجتماعي ما در استکاک باشد (که قطعا مي باشد) نتوانيم از منافع خود دست برداريم و او را مهدي دروغين خوانيم.

با توجه به اين تشابه که بين امت محمد صلي الله عليه و اله و سلم و بني اسرائيل وجود دارد،خطر اين انحراف و انکار وجود دارد وقطعي است .

علل انکار يهود

ولي بد نيست نگاهي به علت موضعگيري بني اسرائيل و يهوديان در قبال بعثت پيامبر خاتم بياندازيم شايد راه برون رفت از اين خطر را براي خودمان پيدا کنيم.

خوشبختانه خداي متعال در دو آيه بعدي دليل و علت اين موضع گيري يهود را بيان نموده است و فرموده است :

بئسما اشتروا به انفسهم ان يکفرو ابما انزل الله بغياً ان ينزل الله من فضله علي من يشاء من عباده فباؤا  بغضب علي غضب و للکافرين عذاب مهين *90... و اذا قيل لهم أمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما انزل علينا و يکفرون بما وراء ه وهو الحق مصدقا لما معهم قل فَلِمَ تقتلون انبياء الله من قبل ان کنتم مؤمنين.[11]

ولي آنهادر مقابل بهاي بدي ،خود را فروختند ؛که به ناروا ،به آياتي که خدا فرستاده بود کافر شدند. ومعترض بودند ، چرا خداوند به فضل خويش ، بر هر کس از بندگانش بخواهد ،آيات خود را نازل ميکند؟! از اين رو به خشمي بعد از خشمي (ازسوي خدا ) گرفتار شدند .و براي کافران مجازات خار کننده است.90  وهنگامي که به آنها گفته شود «به آنچه خداوند نازل فرموده ،ايمان بياوريد .» مي گويند :« ما به چيزي ايمان ميآوريم که بر خود ما نازل شده است .» وبه غير آن ،کافر مي شوند ؛ درحالي که حق است وآياتي را که بر آنها نازل شده تصديق مي کند .بگو : اگر (راست مي گوئيد ،و به آياتي که بر خودتان نازل شده ) ايمان داريد ، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين ، به قتل مي رسانديد ؟!91

در تفسير اثنا عشري: چون يهود دنيا را به دين اختيار کردند و به سبب رياست دنيويه عذاب اخرويه براي خود فراهم نمودند حق تعالي مذمت ايشان مي فرمايد : بد است آنچيزي که (بدل کردند) فروختند به آن نصيب و بهره نفسهاي خود را. يعني بد معامله اي کردند به سبب اينکه کافر شدند به آنچه که خداوند نازل فرمود از حق (قرآن ) بر هرکه بخواهد از بندگانش...[12]

چون آنها مي خواستند اين پيامبر آخرالزمان از بني اسرائيل باشد و چون چنين نشد ،حسادت کردند و کراهت ورزيدند که چرا پيامبر از عرب انتخاب شد.

در انوار درخشان چنين ترجمه شده است :چه بسيار داد و ستد زيانداريست که نفوس خود را بدان فروخته و قرآن را تکذيب نمودند و به سبب اينکه پروردگار از فضل خودآنرا بربنده شايسته خود فرستاده رشک بردند،پس زياد دچار خشم پروردگار شده و همواره از رحمت او رانده شوند و براي کافران عقوبت خارکننده اي آماده است .شرح :آيه کريمه مبني بر توبيخ يهود است که پيش از بعثت رسول اکرم صلي الله عليه و اله وسلم بسبب مژده به آن بر مشرکان فخر مي کردند ولي پس از بعثت او و نزول قرآن، از نظر حسد او را انکار نمودند چنانچه به يهود گفته شود که به قرآن ايمان بياوريد،گويند تنها به توراة که بر بني اسرائيل فرستاده شده ايمان آورده ايم و جز آنرا هرگز تصديق نخواهند نمود ...آيه کريمه در سددبيان لجاح يهود است .[13]

درتفسير الميزان:  راستي خود را به بد چيزي معامله کردند خود را دادند و در مقابل اين را گرفتند که از در حسد به آنچه خدا نازل کرده کفر بورزند که چرا خدا از فضل خود بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل ميکند؟ در نتيجه از آن آرزو و انتظاري که نسبت به آمدن قرآن داشتند برگشتند و خشمي بالاي خشم ديگرشان شد . تازه اين نتيجه دنيايي کفر است و کافران عذاب خوار کننده دارند بعد در ادامه مي فرمايند:... اين آيه علت کفر يهود را با وجود علمي که بحقانيت اسلام داشتند ،بيان مي کند . و آن را منحصرا حسد و ستم پيشگي ميداند.[14]

تفسير نمونه خيلي شفاف و قشنگ بيان کرده اند (ج 1 ص 239) معامله زيان آور : به حقيقت يهوديان معامله زيان آوري انجام دادند، کساني که براي تبعيت از پيامبر از سرزمينهاي خويش کوچ کردند و با چنان مشکلاتي در سرزمين مدينه مسکن گزيدند تا به مقصود خويش برسند ،سر انجام پس از بعثت رسول اکرم تنها بخاطر اينکه او از بني اسرائيل نيست به او کافر شدند.[15]

در تفسير امام حسن عسکري عليه السلام چنين آمده است : فقال (بئسما اشتروا به انفسهم)اي اشترو ها بالهدايا و الفضول التي کانت وصل اليهم و کان الله امرهم بشرائها من الله بطاعتهم له ...[16] يعني آنها جانهاي شان را در برابر مال دنيا وذخارفي که به آنها به سبب کفر شان ميرسيد فروختند ، در حالي که خداي دستور به فروش آن در طاعت خودش داده بود.

در تفسير الميزان در تفسير عام آيه 89 و 90 چنين آمده است :قوله تعالي بئسما اشتروا... بيان لسبب کفر هم بعد العلم و ان السبب الوحيد في ذلک هو البغي والحسد.

در صدر آيه مورد بحث (89) باز به همان جنبه تعصبات نژادي يهود اشاره شده است . قران مي گويد: آنها هنگامي که به سوي دستورات پروردگار دعوت مي شوند و از آنها خواسته مي شود که به قران ايمان بياورند مي گويند ما بهمان کتابي که برخود ما نازل شده ايمان مي آوريم و بغير آن کفر مي ورزند آنها نه به انجيل معتقدند و نه به قران ايمان مي آورند . تنها جنبه هاي نژادي و منافع خويش را در نظر مي گيرند ...[17]

از بررسي اين فراز از آيات مبارکه اين نتيجه  استنباط ميشود که دليل کفرو انکار يهود دو چيز بوده است :

1-نژاد پرستي ، قوم مداري و ناسيوناليستي شرک آميز که غير خود را يا اصلا انسان به حساب نمياوردند ويا آنها را انسان مادون مي پنداشتند؛ چنان که امروز هم اسرائيل ماسواي يهود را حيواناتي ابزاري ميدانند که خداي براي رفا ه و آسايش يهود و بهره گيري يهود آفريده است . يهود گمان ميکرد که پيامبر خاتم از بين فرزندان بني اسرائيل برگذيده خواهد شد وبراي تامين منافع يهود دين جديدي را عرضه خواهد کرد و برمبناي خواستهاي يهو دين جديد را پايه گذاري خواهد کرد . وقتي ديدند اين گمان شان بي هوده بوده وخيال واهي بيش نبوده است وخداي از بين عرب آخرين سفيرش وحيش را انتخاب کرد ، به يکباره تمام بافته هاي خود را پنبه ديدند خشمناک شدند زيرآب همه ي ادعاهاي خود را زدند و همه چيز را که اقرار داشتند انکار کردند و حتي گفتند ما هيج چيزي نگفتيم و يا ما آنچه گفتيم  منظور ما اين نبود . حسادت نژاد پرستي با عث شد يهود تمام گفته هاي خود را انکار کند و پيامبر اسلام را دروغگو بخوانند .

2- دنيا دوستي وحفظ درستاورد هاي مادي ، وقتي پيامبر اسلام مبعوث شد وضعيت يهود سرزمين حجاز خيلي خوب شده بود و به رفا ه و آسايش  گرائيده بود بهترين مزارع را در اختيار داشتند وبر سرزمين هاي حاصل خيز مسلط بودند و علاوه بر اين که حمايت از رسول خاتم مستلزم گذر از منافع مادي بود  و مي بايست از مال و جان شان در اين عرصه سرمايه گذاري کنند  که  اين براي يهود خيلي گران بود و نمي  توانستند ازين ذخارف دست بردارند؛ لذا براي حفظ ثروتهاي شان دست به انکار رسولي زدند که خود شان بشارت دهنده آن بودند و از علمداران آن خود را محسوب ميکردند .

يهود يان روي صندلي « احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا وهم لا يفتنون»تمام آموزه ها و آموخته ها شان را به فراموشي سپردند و برگه پاسخ را نه تنها بي جواب مثبت که با کفر و انکار مدرسه و مکتب و معلم و عِلم همراه نمودند و از همان جا در سدد انفجار و تخريب مدرسه و معلم و کلاس بر آمدند . وحتي دانسته هاي خود را هم جهل معرفي کردند. حسادت و دنيا پرستي يهود در آن شرائط حساس کار دست شان داد و آنها را به کاري وادار کرد که هرگز فکرش را نميکردند و هرگز تصور نميکردند که يهود در مقابل خاتم المر سلين قرار گيرد و علم انکار بردارد .

اوضاع مسلمانان در آخر الزمان

اگر به اطراف مان نيک بنگريم و عينک دودي را از چشمان مان برداريم و کمي به خود آئيم  آنچه در جامعه زيستي مان مشاهده ميکنيم اوضاع را اگر بدتر از صدر اسلام يهود نبينيم بهتر هرگز نخواهيم ديد ، دنيا دوستي و نژاد پرستي و خود خواهي و همه را براي خود خواستن ،  از مشخصات و وويژگي هاي دوره و زمان و جامعه ماست.

 اگر تمايل داريم که  اوضاع دوران وعصر مان را  به خوبي باز شناسي نموده و با جزئيات درک کنيم بهتر خواهد بود که از بيان معجزه آساي حضرت صادق آل محمد ، صلي الله عليه و آله،  در اين مورد بهره ببريم و با عينک وي چشم به روي جهان اطراف مان گشائيم و منتظر باشيم که  مولا براي ما عصر و زمان ما را چگونه معرفي مي کند .  بدين روش  هم عصر مان را شناخته ايم و هم با معجزه جاويد مولاي مان آشنائي يافته ايم .

روايتي را که قصد دارم طرح نمايم مضمون آن گواه صادقي است بر صحت اسناد آن به منبع علم افاضي الهي و علوم فاخرعلوي و نياز به تتبع و تلاش در اثبات صحت اسناد آن به مولانا الصادق عليه السلام نيست. زيرا براي بشر عادي که فردايش را نمي تواند پيش بيني کند ، ساختن و جعل چنين روايتي محال مينمايد .

روايت خيلي مفصل است و تمام زوايا وابعاد فرهنگي ،اجتماعي، سياسي، نظامي ،اقتصادي  و حوادث آخر الزمان را شرح و بسط داده است که اين وجيزه گنجايش طرح تمام مباحث حديث را ندارد. ما فقط به ترجمه بخشي از حديث که تاحدودي مربوط بحث ماست بسنده ميکنيم:

از محمد بن ابي حمزه ، از حمران بن اعيَن در باره علائم آخر الزمان نقل شده است که گفت : در محضر امام صادق عليه السلام  از بني عباس ووضع پريشان شيعه سخن به ميان آمد ، حضرت فرمود: ... نيمداني که اگر کسي منتظر ظهور دولت ما باشد وبر ترس و آزاري که در راه پيروي از ما مي بيند صبر کند فردا در زمره ما خواهد بود؟... هرگاه ديدي که دين دست خوش تغيير وتبديل شده است همانگونه که آب کاسه تغيير وتبديل پيدا ميکند ،ديدي که پيروان باطل بر اهل حق بر تري يافته اند ...وديدي که مردم اموال خود را در راه غير خدا بذل مي کنند وکسي او را از اين کار برحذر نميدارند وجلو آنها را نمي گيرند  وديدي که بعضي از مشاهده تلاش وکوشش مؤمني در امر دين، پناه به خدا ميبرند و ديدي که همسايه خود را آزار ميرساند وکسي هم او را مانع نميشود وديدي که کافران از ديدن فساد در روي زمين خشنود است ... وديدي که مرد به مرد رغبت نموده و مردها هم در اين عمل بر يکديگر حسد مي ورزند و ديدي که ثروتمنداز شخص با ايمان عزيز تر است وديدي که رباخواري آشکار است و ربا خوار مورد ملامت قرار نميگيرد  و ديدي که زنها به عمل زنا افتخار مي کنند ! وهر گاه ديدي که زن براي انصراف شوهرش از مردان و جلب توجه او به خودش به شوهر رشوه ميدهد  ...وديدي که حلال حرام گشته و حرام حلال  و ديدي که در  امور ديني با رأي شخصي عمل مي شود وقرآن واحکام آن تعطيل ميگردد و ديدي که مردم در ارتکاب معاصي چنان جري شده اند که منتظر شب نمي مانند بلکه  همه گناهان را در روز و در علن انجام  ميدهند و هر گاه ديدي که مومن جز با قلب خود قدرت ندارد اعمال زشت را نکوهش کند وديدي که مال زياد در را ه غضب خداوند صرف مي شود وديدي که واليان مسلمان کافران را به خود نزديک و نيکو کاران از خود ميرانند  وهر گاه ديدي که معاش مرد از راه فروش ناموس او تأمين ميشود و او  اين را ميداند و به آن تن مي دهد ...و ديدي که مرد رياست را بخاطر رسيد ن به دنيا طلب ميکند وخود را به بد زباني مشهور ميسازد تا از وي بترسند وکار ها را به او واگذار کنند  وديدي که ثروتمند ان از پرداخت وجوها ت شرعي خود داري مي کنند و... (زمان ظهور دولت ما فرا رسيده است ) .[18]

باوجود چنين گرايشهائي در بين مسلمانان آيا ميتوان اميد داشت که ملتي که تمام هم وغمش شکم و شهوت و دنيا و ماديات است بتوانددر چنين انقلاب با شکوهي سهم گيرد و نقش بازي کند و از مدافعا ن حريم ارزشهاي آن باشد ؟

نتيجه :

پس نتيجه اي که از اين بررسي به دست آمد  اين شد که :

1- يهود براي ياري پيامبر خاتم وآخر الزمان که در کتاب مقدس شان توصيف شده بود و اوصاف او با تمام جزئيات مطرح شده بود به جزيره العرب مهاجرت کردند و انگيزه شان هم اين بود که آن پيامبر را در اجراي فرمان خداي ياري کنند .

2- آنها قرنها منتظر ظهور و بعثت حضرت احمد صلي الله عليه و آله بودند و براي تعجيل بعثتش دعا مي کردند و حتي وقتي با کفار درگير مي شدند آنها را به آمدن پيامبر خاتم تهديد مي کردندکه اين جريان را خداي در قران به يهوديان صدر اسلام گوشزد کرده است .

3- اما وقتي حضرت ختمي مرتبت مبعوث شدند يهود به دو دليل که قران متذکر شده است دعوت حضرت را نپذيرفتند : يکي حسادت که چرا نبي ازبين  بني اسرائيل مبعوث نشد و دوم دنيا دوستي و به مخاطره افتادن مال وثروتي که فراهم کرده بودند و اقتدارهاي که احبار و رهبان شان يافته بودند . احبار و رهبان سخت شان بود که به يکباره ازتمام آن امتيازات مالي و اجتماعي دست بردارند .

4- پيامبر اسلام به جامعه مسلمين به صورت مکرر گوشزد کرده است که هر حادثه اي که براي يهود اتفاق افتاده براي امت من هم اتفاق خواهد افتاد طا بق النعل بالنعل.

 5- نگراني اين استکه نکند به خاطر برخي از همان انحرافاتي که باعث شد يهود پيامبر را انکار کند ما از جمله کساني باشيم که  منجي بشريت (مهدي عليه  السلام )را که اين همه برايش سرو دست مي شکنيم  انکار کنيم و براي اين که موقعيت هاي اجتماعي به دست آمده از ما گرفته نشود او را انکار کنيم و خداي نخواسته دروغگو لقبش دهيم.

6- زيرا همين دو مشکل در بين جامعه شيعي ما به خوبي مشهود است. هم ناسيوناليستي طوفان مي کند و تمام نهاد ها، رسانه ها، گروهها به آن دامن ميزنند و تنها چيزي که مطرح نيست فکر جهان گستري مهدوي است. جامعه اي که مي خواهدمدافع آمان مهدوي با شد با يد از قيد نژاد و قوم و سر زمين رهيد ه باشد و فکرش، آرمانهايش و اهدافش ، ديدگاهش ، صبر وحوصله اش و توان مندي هايش جهاني باشد. نه اين که داراي يک جهان بيني موشي، محصور در چار گوش دهکده خودش باشد . اين انحصار و کوتاه بيني با روح جهان نگري و جهان آرماني مهدوي ساز گاري ندارد و ممکن است درآن روز کار دست ما دهد و مارا در زمره منکرين حضرت قرار دهد .

7- دنيا طلبي و حفظ موقعيت هاي اجتماعي خود نيز معضل بزرگي است در سرزمين مهدي باوران امروز، که اگر اين ديد هم اصلاح نشود و جامعه و نسل آينده اين مرز و بوم با انديشه خدمت و مسئوليت بزرگ نشود بلکه با وسوسه تسخير مقام ها و موقعيت هاي پول آور تربيت شده بزرگ شود ، در آيند ه اي که بايد جهاني را اداره کرد و براي آن ايثارهاي فراواني به خرچ داد و از خود گذشتگي هاي بي مانندي را به نمايش گذاشت ؛ سر مان بي کلاه بماند و ديگراني که با اين روح بزرگ شده اند از ما پيش قدم خواهند شد .

8- اينکه عده اي از مسلمانان در برابر حضرت خواهند ايستاد هيج شکي نيست و دليل اين ايستادگي هم همان حسادت و حب دنيا و حفظ داشته هاي مادي و پست هاي اجتماعي است .

9-  اما راه حل اين است که تلاش کنيم با تربيت صحيح خود و نسل آينده مان خود مان را براي نجات از مهلکه روياروئي با مهدي موعود عليه السلام آماده کنيم ؛ زيرا در آنروز جهان به دو بخش تقسيم خواهد شد : انسانها يا درکنار مهدي خواهند بود و در رکابش به مبارزه براي نابودي ظلم وبر قراری عدالت جهانی جانفشاني خواهند کرد ؛ و يا در مقابل مهدي ايستاده و دشمنان مهدي را ياري خواهند کرد. آنروز روزي است که هرکسی در کنار منجي نباشد بر عليه او خواهد بود. به اميد روزي که خودمان را براي ياري آن دردانه زهرا و گل سرسبد خلقت آماده کرده باشيم و ريشه هاي عصبيت قومي و نژادي را در خود ميرانده باشيم ، بت خود پرستي و دنيا پرستي را قبل از آن که مارا در برهوت انکار مهدي سرگردان نموده سوق دهد ، در وجود خود شکسته باشيم! خدایا مارا در آن روز حساس و گاه امتحان و عمل ، دشمن شاد و ذلیل مگردان به حق مهدی فا طمه !!

 



[1] قرآن کریم ، سوره بقره ، آیات 89 و90 و91 .

[2] المپسوط، سرخسی،ج 23،ص4.

[3] قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه  146 .

[4] تفسیر القمی ، علی بن ابراهیم قمی ، ج 1 ، ص 33.

[5] التبیان ،الشیخ طوسی ، ج1 ، ص 344 .

[6] الکشاف عن حقایق التنزیل وعیون الاقاویل ، زمخشری ، ج1 ،ص296  و تفسیر جوامع الجامع ، الشیخ طبرسی ، ج1 ص 126 .

[7] تفسیر الکاشف ،محمد جوادمفنیه ج1 ص 150 شر بیروت دارالعلم للملایین.

[8] تأوبل الآبات ،ص 403 ، ذیل سورةالنمل  و بحار الانوار ، ج 47 ، ص 322 .

[9] بحار الانوار  ، ج 28 ، ص 30 ، باب افتراق الامه بعد النبی (ص) .

[10] معجم احاديث امام مهدی ،کورانی ، شماره حديث 1605 .

[11] قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه های 90 و91 .

[12] تفسیر اثنا عشری ،حسین بن احمد الحسینی الشاه عبدالعظیمی ،ج1،ص199.

[13] انوار درخشان در تفسیر قرآن ،سید محمد حسینی همدانی ،ج1ص248.

[14] علامه طباطبا ئی ، تفسیر المیزان ، ج1 ، ص 334

[15] تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی ، ج 1 ، ص 239 . 

[16] الامام العسکری (ع) ، ج1 ، ص 401. وتفسیر جامع ، سید ابراهیم بروجردی ،ج1 ،ص216.

[17] تفسیر نمونه آیه الله مکارم شیرازی ج1 ص244.

[18] معجم احادیث امام مهدی ،علی کورانی ، شماره حدیث 966.

 

بر گرفته از سایت نوید صیح

نوشته شده توسط حبیب الله ذکی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 22:31 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
--------------- JavaScript Codes ------------ ------- -------------------------------------------- ------------------------------ -----------------------------------------------

JavaScript Codes --------------------------- JavaScript Codes -----------------------------------